تبليغاتX
بدون هیچ مخاطب خاصی!!

هميشه براي خواسته هايت احترام قائل شدم

حتي روزي كه گفتي ديگـر نمي خواهي باشـي!!

۱:دوست داشتن را دوست مي دارم همان اندازه كه بدم مي آيد از عشق..ازعاشقي..دوست داشتن لااقل تمام هم شود بي حرمتي نمي شود اما عشق آخرش نفرت دارد بي حرمتي دارد.من از شكسته شدن حرمت ها بدم مي آيد.

  فاطمه      ــ 

در روزي از روزها كه جمعه بود و مهر بود و بيست و يكم بود و سال 68بود چشم به جهان گشوديم، در حال حاضر ترم چهار معماري هستيم و ازبين غذاها قرمه سبزي ميان خوراكيها بستني آنهم شكلاتي ترجيحا وانار و آناناس و زغال اخته ما را بس است كه عاشقانه همه شان را دوست مي داريم.ميان صداها استاد قميشي، صادقي، چاوشي و خواجه اميري را در اولويت قرار مي دهيم؛در اطرافمان كساني هستند كه مي توان در تمام شرايط رفيق صدايشان زد ودوست ترشان مي داريم. از هر چه كه مارا محدود كند بيزاريم و حرف زور در كتمان نمي رود، كمي لجبازيم اما صبور،شيطاني و شرارت هم كه اصلا به ما نمي خورد و ديگر ...بسه نه؟ سوال ديگه اي نبود؟.

 اين بازي اسمش خصوصي اما فضولي بود كه از طرف (سلام و بس) دعوت شده بوديم وهمين جا جا داره كه از ايشان به خاطر دعوت صميمانه شان تشكر كنيم.ما كسي را شخصا دعوت نمي كنيم اما هر كه خواستار بود بازي كند، بگويد ما دعوتش كرديم.(ما بايد از خودمان مي گفتيم و چيزهايي كه دوست ترش مي داريم)

  فاطمه      ــ 

چقدر غريبگي مي كني دوسـت!!

چقدر دور شدي تو هم.

حالا غريبه هاي تازه از راه رسيده لحظه هايت را پر كرده اند،

كه يك دوستي ساده را هم از من دريغ مي كني بي معرفـــت؟؟

۱:كسي به جز تو يار من نيست گذشتن از تو كار من نيست   به جز خيال تو هنوزم ببين كسي كنار من نيست(ترديد_هِـلن)

۲:دوستي ها به ته رسيده اند...دانه به دانه دود مي شوند..به هوا مي روند..و هرچه دست مي برم تا نسوزند...تكيه اي از آتش هم سهم من مي كنند...مي سوزد.. دستم..دلم....از آتشي كه بر پا كرده اند نزديكاني كه دوست مي ناميدمشان.. به اشتباه!!

  فاطمه      ــ 

ــ:چته؟

ــ:نمي دونم

ــ:پس چرا اينجوريي؟

ــ:چه جوري؟

ــ:مثل اينايي كه يه چيزيشون هست اما نمي دونن چشونه.

ــ:كوفـــت،ديوونه.

  فاطمه      

گفته بودم از وقتش كه بگذرد،

حتي اگـر بيايي،

و تمام نبودن هايت را به غلط كردن بيفتي،

هيچ اثري از من نخواهي يافت.

سالها پـيش چمدانم را بستم،

خاطراتت را آتش زدم،

و براي هميشه از تو گذشتـم.

۱:مي گويي شايد پاي كس ديگري در ميان است...نه رفيق...دستانم ديگر دستي را نمي خواهند...ما تنهايي را ترجيح داده ايم از مدت ها قبل...اعتمادي ديگر نيست...بودن كه جاي خود دارد..

۲:سلام اي غروب غريبانه دل سلام اي طلوع سحر گاه رفتن    سلام اي همه لحظه هاي جدايي خداحافظ اي شعر شبهاي روشن(سلام آخر_احسان حواجه اميري)`

  فاطمه      ــ 

مي گويي: تو را نه براي امروز و فردا كه براي تمام روزها مي خواهم.

در دلم قاه قاهِ خنده ام مي پيچد.

مي داني اين حرف ها براي من بوي كهنگي مي دهد،

بوي حرف هاي عهد دقيانوس.

۱:باشد...اصلا شما خوب...شما زيبا...شما آنچه خوبان همه دارند به تنهايي دارا مي باشيد...اما اينها اصلا براي ما مهم نمي باشد...حالا ميبيند ۵۰درصد باقي قضيه كه طرف مقابل است را نداريد؟

۲:همين جا جاداره از دوستاي خوبم سلام و بس و محمد عزيز به خاطر لطف و كمكي كه به ما در عرصه علم و دانش داشتند كمال قدر داني را به عمل آوريم. با تشكــــــــــر.

۳:روزگارم نمي تونه ديگه تو رو از من بگيره     آخه اونم مي دونه كه نفسم به نفس تو گيره(روياي دريا_رضا صادقي)

  فاطمه      ــ 

حالا تازه مي فهميم روي كدامين ديوار يادگاري مي نوشتيم،

چه خوب كه از پايبست ويران شد.

عشق من باش،جون من باش،نذاري يه روز اين دلو تنهاش         اي ديونه،دوستت دارم،نمي تونم از تو چشم بردارم(عشق من باش_بهنام صفوي)

  فاطمه      ــ 

با شما هستـم،

كه به يكباره و پا برهنه مي دويد در زندگيم بي اجازه،

لااقل كمي قبلش خبر دهيد تا آماده شويم.

۱:البته ما هيچ گاه به كسي اجازه همچين دونده گی را نخواهيم داد،همين طوريا گفتيم تا پيش گيري كرده باشيم .

۲:ما ديروز داشتيم خرامان خرامان حياط دانشگاه را طي مي نموديم كه ناگاه صداي موسيقي را در قسمتي از راه شنيديم، و پس از اتمام آهنگ پروانه هايي دور سرمان به چرخش در آمدند. و چنين تفسيرش كرديم كه احتمالا اين شعر در هفته اول آشنايي شاعر با معشوقه شان سروده شده و ما نيز مصرع اول را براي دو هفته بعد از آشناييشان چنين سروديم.(همه چي آرومه ــ حميد طالب زاده) اما جدا ريتمش قشنگه.

همه چي آرومه من چقد خوشحالم       پيشم هستي حالا به خودم مي بالم

وما چنين سروديم براي هفته دومشان...

همه چي داغونه من چقد بدحالم         و اِلي ماشاا...

  فاطمه      ــ 

ما چقدر بايد بگوييم از زورگويي متنفريم!!

شما نظرتان را بگوييد و ما اگر خواستيم

خودمان به نفع شما كنار مي رويم.

۱:و ما كلي شاخ شده ايم اين روزها،خانوم همسايه يادتان باشد زين پس پا روي دم ما نگذاريد نتيجه اش را كه ديديد؟

۲:خب حالا من بايد جوابتو اينجا بدم ديگه وقتي نظر خصوصي ميذاري ممنون رضا كه لطف داري به من، فعلا كه هستم قصد رفتن ندارم چو فردا شود فكر فردا كنيم. اونم كه گفتي ديگه خودت ميتوني  يه راه پيدا كني واسش استراتژي خودت باشه قشنگ تر ميشه ديگه من منتظرما.

  فاطمه      ــ 

كاري از دستان من،

براي تنهايي دستانـت بر نـمي آييد.

فقط مي توانم با دستان تنهاي ديگري آشنايت كنم...هميـــن!!

۱:از اين آدمايي كه كينه شتري دارند چقدر بدم مياد.

  فاطمه      ــ